وب2010

آتیش

Posted in وب 2 by mhmazidi on اکتبر 19, 2007

تابستان بود.لب مرز بود.من دكتر بودم.آن آمبولانس بود.و سربازی كه راننده آمبولانس بود؛ به همراه استواری كه مسئول بهداری يگان بود.

در گرمای ظهر، در كنار شهر مهران ماموريت به ما مي‌خورد.وظيفه پزشك مملكت اين بود كه با آمبولانس،استوار بهداری و سرباز راننده آمبولانس به لب مرز برود.در زمينهایی كه پر ازمين‌های عمل نكرده بود، زائرانی كه قاچاقی در نيمه‌های شب مي‌خواستند از مرز عراق رد شوند به هواي زيارت، تبديل به گوشت چرخ كرده شده بودند.بايد به آنجا مي‌رفتم و بعنوان پزشك در جمع‌آوری گوشتها از روی زمين كمك مي‌كردم.

گرمای 50 درجه سانتيگراد تابستان مهران بر روی جاده‌های تفتيده از گرما همراه مي‌شد با آهنگهایی كه حس تهوع را تشديد مي‌كردند.تنها موزيكهای قابل تحمل در ان فضا، كاستي از افشين بود! آهنگی كه مدام تكرار و تكرار مي‌شد:

آتيش آتيش اسم اونه…جنس كويرمونه… دست به تنش نخورده… قلبمو مي‌سوزونه…

ای كاش هيچ‌وقت كليپ آن را نمي‌ديدم تا هميشه برايم بوی خون ماسيده بر خاك در گرمای آتشين را مي‌داد:

چه چشمایی كه خيسه…چه قلبایی كه خونه…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: