وب2010

انسان لخت، بازهم انسان است

Posted in وب 2 by mhmazidi on اوت 16, 2007

طبعا صحبت در مورد مسائل حساسی چون دگرباشان با نظرات بسيار متفاوت و متضادی همراه  خواهد بود.به همين دليل بود، كه سعي كردم بسيار آهسته و آرام در مورد اين مسئله بحث كنم. دوست عزيزی در وبلاگشان،يادداشتي در نقد من و خورشيدخانم نوشته‌اند.حساسيت اين دوست و سايرين را درك مي‌كنم، اما بهتر است برای ايشان و تمام موافقان و مخالفان بازهم بگويم: در اينجا قصد تبليغ-تشويق-نهضت-توجيه-آزادسازی و …. نيست.من تنها سعي دارم فقط و فقط در مورد اصول اوليه صحبت كنم، همان اصولی كه حتي مرغ پخته در قابلمه نيز به آن اعتراف مي‌كند.تمام تلاش من اين است كه با صحبت در مورد اين اصول بديهي، يكبار ديگر اين اصول را يادآوری كنيم، در خاطر بسپاريم، مرور كنيم و رفتار و گفتار و پندار خود را مطابق با اين اصول، نيك گردانيم.استعاره پادشاه لختي كه همه برای لباشس به‌به و چه‌چه مي‌كنند تا اين كه پسر بازيگوشي از بالای درخت فرياد مي‌زند: پادشاه لخت است، بنظرم استعاره بسيار جذابی است. اما نكته‌ای كه من بر آن تاكيد و پافشاری دارم اين است: از آن لحظه تاكنون پادشاه در همانجا ايستاده و تمام جمعيت در طول اين قرنها، با صدای بلند فرياد مي‌زنند :پادشاه لخت است. اكنون ما مي‌گوييم: در اين كه پادشاه لخت است شكي نيست، اما در تمام اين قرنهای طولانی انگار فراموش كرديم كه پادشاه لخت، هنوز انسان هست.پس بخاطر انسان بودن بايد بعضي اصول را در موردش رعايت كنيم. ساقي قهرمان، لخت است! كسي لخت بودن او را تبليغ نمي كند. شما حق داريد به او يادآوری كنيد كه لخت است و پيشنهاد كنيد كه لباس بپوشد، ولی آيا اين حق را داريد كه به همراه تمام جمعيت- در طول قرنها – بدليل لخت بودن او را از اصول اوليه محروم گردانيد؟

بحث در مورد دگرباشان تنها يك بهانه است: بهانه برای صحبت از يك مفهوم بسيار بسيار مهم در فلسفه و علوم‌اجتماعی نوين: اقليت‌ها ، هرچند تصور مي‌كنم بهترين لغت برای توصيف همانی باشد كه در زبانهای ديگر بكار مي‌رود:  others .

بگزاريد با مثال توضيح دهم.از خودم مي‌گويم: من يك  «مرد / سفيدپوست / مسلمان(شيعه) / فارس / هتروثكثوال /…. » هستم. در دنيايي،اجتماعي،كشوري زندگی مي‌كنم كه هركدام از اين خصوصيات به من يك قدرت اجتماعی مي بخشد،به دليل انطباق اين صفات با اكثريت اجتماع ( برای درك مفهوم قدرت در اينجا، به نوشته‌های فردريش نيچه و ميشل فوكو، بخصوص مفهموم ميكروفيزيك قدرت در نزد فوكو رجوع شود).نتيجه آن مي‌شود كه من در اين شرايط از قدرتی برخوردار مي گردم كه محوريت پيدا مي‌كنم و هر انچيزی كه مثل من نباشد مي‌شود : others . از اينجاست كه مفهوم  وسيع  others شامل بسيار كسان مي‌شود، يعني « زنان / سياه‌پوست،زردپوست،سرخ‌پوست / سُنّی، مسيحي،يهودی،زرتشتي،بودايي،ماترياليست،آتئيست و… /لر ، كرد، بلوچ ، عرب ، انگلوساكسون، چيني، ژاپني و… / هموثكثوال،باي‌ثكثوال،ترنس‌ثكثوال و… / ….».

مهم اين نيست كه من و شما كدام يك از others را به رسميت بشناسيم، كدام را به رسميت نشناسيم، بلكه تلاش فلسفه و علوم‌اجتماعی نوين بسيار پايه‌ای‌تر-بديهي‌تر و ساده‌تر از اين مرحله است: اين كه آيا من و شما تمام اين others را به عنوان انسان مي‌پذيريم؟ اگر جواب مثبت است آيا به وظايف/حقوق انساني آنها واقفيم؟ پس از دانستن آيا برای وظايف/حقوق آنها احترام قائليم؟ اينكه وظايف كدامند،‌حقوق هركدام چيست را مي‌توان بحث كرد.اما اول بايد به سوالهای به ظاهر بديهي بالا دقيق فكر كرد و پاسخهایی واضح و روشن داد.لازم به گفتن نيست كه آوردن آنها در كنار هم بيانگر شباهت آنها نيست و يا اينكه فكر كنيم مشكلات همه آنها يكي است و يا …

من تا پايان عمرم « مرد/سفيدپوست/مسلمان/شيعه/فارس/هتروثكثوال/…» باقی خواهم ماند. اما با اين سری از نوشته‌هايم مي‌خواهم با صدای بلند فرياد بزنم: آهای others! شما را انسان مي‌دانم، برايتان بعنوان يك انسان احترام قائلم، براي شما وظايف/حقوق انساني قائلم و …؛ هرچند تا پايان عمرم با شما  متفاوت بمانم.

بله! ساقی قهرمان لخت است، اما او با وجود لخت بودن، هنوز انسان است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: