گوگل ريدر و ادبيات
مهمترين فايده گوگل باز اين بوده كه از طريق آن توانستم پروفايل ايرانيان بسياري را بيابم. آنها را به گوگل باز و همچنين گوگل ريدر خودم اضافه كردم. هر روز ايرانيان بيشتر و بيشتري را در گوگل ريدر پيدا ميكنم و نوشتهها و مطالب به اشتراك گذاشته شده توسط انها را ميخوانم.
نميدانم قبلا هم وضعيت گوگل ريدر همينطور بود يا نه؟ اگرهم بوده اينقدر تماس نزديك بين افراد نبود. به نوعي شايد بتوان گفت در ان زمان پراكندگي بيشتري بود و هر گوشه ان يك كلوني كوچك مشغول به فعاليت بود بدون اين كه از كلونيهاي نزديك خود باخبر باشد.
حالا وضع فرق كرده است. ارتباطات بسيار نزديكتر شده و بحثهاي بيشتري را در ان ميتوان ديد، خواند، دنبال كرد و حتي در ان شركت كرد. مطالب انواع مختلفي دارند: از سياست گرفته تا دين تا نكات اجتماعي و مسايل مربوط به اينترنت و…
چيزي كه بشدت مرا به فضاي كنوني گوگل ريدر وابسته كرده است فضاي ادبياتي كنوني ان است. قبل از ادامه صحبت اجازه دهيد خاطرهاي نقل كنم:
مرحوم رضا سيدحسيني- بزرگ مردي كه ادبيات اين سرزمين به او مديون است- در اولين همايش نقد ترجمه ادبي در سخنراني خود به نكته جالبي اشاره كرد( نقل به مضمون): «بازيهاي زباني» رمان نويسان متاخر فرانسه – اشاره به «رمان نو»- براي بسياري هيجان انگيز است. اما فرانسويان خبر ندارند كه مولانا قرنها پيش به وفور از بازيهاي زباني در اشعارش استفاده كرده است و بعد شعري از مولانا خواند- كه متاسفانه در خاطر ندارم- و در حين خواندن بر روي ميز سخنراني شروع كرد به ضرب زدن.
اين خاطره را نقل كردم براي اين كه بگويم بسياري از نوشتارهاي موجود در گوگل ريدر كنوني مرا به ياد ان سخنراني و اشاره استاد به بازيهاي زباني مياندازد. در كلمه كلمه نوشتارهايي كه در وبلاگها و يا خود گوگل ريدر ميخوانيم بازيهاي فراواني با زبان ميشود. راز جذابيت جملات كوتاه و چند كلمهاي موجود- ان چيزي كه به نام مينيمال مشهور شده- در همين است. با كلمات بازي ميشود مفاهيم به چالش كشيده ميشوند فرمها مدام در حال تغيير هستند و سيلي از كلمات هر لحظه در حال جاري شدن است.
طبعا كسي كه رغبتي به خواندن رمان يا داستان كوتاه ندارد و اصولا لذتي از ادبيات نميبرد و تمايلش به سمتي است كه نامش را مطلب «مفيد» ميگذارد، در اين همه «عيش مدام» چيزي نمييابد مگر «وقت تلف كردن».
من اما فضاي كنوني گوگل ريدر را بسيار دوست دارم. نميتوان ان را با موارد ديگر مقايسه كرد. اما با اغماض فراوان، اگر بخواهم اين فضا را با سايرين مثل فرندفيد-فيسبوك-بالاترين-توييتر و … مقايسه كنم (مكانهايي كه در ان كاربران ايراني تجمع كردهاند) واضحا غلظت ادبيات در گوگل ريدر بسيار بالاتر است.
فضاي كنوني گوگل ريدر مرا به ياد سالهايي مياندازد كه چيزي به نام اينترنت نداشتم و مجبور بودم تمام لذت خود را از دل رمان و داستانهاي كوتاه بيرون بكشم( ان سالها كتاب هاي منتشره به مفهوم كتاب نزديكتر بودند). اما اكنون كه سالهاست كتابها خاك ميخورند و … منتشر ميشوند، چيزي مثل گوگل ريدر ميتواند-هرچند ناكامل- تاحدودي ان فضا را برايم زنده نگه دارد.
دوستان گودريم! من اين لذت بي پايان را مديون شما هستم: شمايي كه كلمات در زير قلمتان به رقص درميايند؛ شمايي كه قدرتي دوباره به واژهها ميدهيد؛ شمايي كه همانند بسياري از ما « در زبان زندگي ميكنيد» بدان عشق ميورزيد، با آن بيدار ميشويد و به خواب ميرويد.
دوستان گورديم! من اين لذت بيشمار را مديون شما هستم: شمايي كه مطالب جذاب و خواندني و گاه دردآور را از گوشه كنار اينترنت پيدا ميكنيد از گوشه كنار زندگي خودتان و اطرافيانتان از گوشه كنار خاطرات خاك خورده اين و آن-و گاه خودتان- و همه را بي هيچ منتي در اختيار من و سايرين ميگذاريد؛ شمايي كه با به اشتراك گذاشتن مطالبي كه خواندهايد مرا به ياد دوستاني مياندازيد كه كتابي را به دستم ميدادند و با ذوق بسيار ميگفتند:اين را بخوان! اين را بخوان!
دوستان گودريم! من اين عيش مدام را مديون شما هستم: شمايي كه با طنز و مطايبه در بحث هاي متنوع سيلي از اطلاعات را روانه ميكنيد. طنز را به مرحلهاي والاتر از انكه تصور ميشود ميرسانيد و با همين طنز مرتبا در حال تجربه مدام ساختارهاي زباني نو هستيد.
من همه را مديون شما هستم.

ترکیب «گودر» و «مینیمال» مناسبتر از این عنوان فعلی پسته. بهنظرم مهمترین عامل رشد وبلاگهای تکی مینیمالی و اخیرا وبلاگهای جذاب مینیمالی گروهی، همین لایکها و پخش شدن فیدها و شیرشدنها بوده. چون نویسنده، تشنهی خوانده شدنه. تشنه لایکخوردنه و الخ.
اما با ترکیب گودر و ادبیات موافق نیستم.
یکی از «ایرادات»ی که جدیدا بهخصوص در حال رشده، اهمیت فوقالعادهی مطالب مینیماله. رشد و توجه روزافزون این مورد از goder.hopto.org پیداست. و این از این جهت بده که اهمیت مابقی مطالب را تا حد زیادی کم میکنه. و بهنظرم یه محیط بدی رو تو گودر ایجاد میکنه. یعنی چیزی میشه که مثلا فرندفید بهش دچار شد. فرندفید، چتروم نبود. ولی شد!. خطر بزرگی در کمین گودره. و آن همین رشد بیشاز حد و غیرلازم و همچنین آسیبرسان، مینیمالهاست. بهاعتقاد من این مطلب در ترویج این خطر، ناآگاهانه، موثر است؛ متاسفانه!.
اتفاقا اين نوشته «آگاهانه» سعي در تشويق و تقويت مينيمال دارد. كاملا آگاهانه. چون بهيچ وجه ان را خطر نميانگارد كه هيچ بلكه بسيار هم مفيد ميداند.
دقیقا دکتر … و همچنبن…
سلام. چه جالب. من همين امروز چيزي در مذمت اين گودر نوشته بودم در وبلاگم.